تبليغاتX
يه عاشق ديوونه

يه عاشق ديوونه

نوشته هاي يه عاشق ديوونه برای عشقش

 

تــو مــثل رازپــایــیزی ومــن رنــگ زمــستانــم

چـــگونه دل اســـیرت شــدقســم به شــب نمــی دانــم

تــو مــثل شــمعدانی هــاپــراز رازی وزیبــای

ومــن درپــیـش چشـمــان تـو مشتــی خــاک گـلــدانــم

تــو دریــایـی تــرینــی آبــی وآرام وبــی پــایـان

ومـــن مــوج گــرفتــاری اســیر دســت طــوفانــم

تــو مثـــل آسمانـــی مـهربــان وآبـــی وشــفاف

                  ومــن در آرزوی قــطــره هــای پـاک بـارانــم

                  تــو دنیــای منـی بــی انتهــا وســاکــت وسـرشــار

 

       

 

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت15:44توسط یه عاشق | |

        

دختر: خوشگلم؟

پسر:نه

دختر: دوستم داری؟

پسر:نه

دختر:اگه بمیریم برام گریه میکنی؟

پسر:نچ

دختر اشک تو چشماش جمع شد و پسر بغلش کرد و گفت:

تو خوشگل نیستی زیبا ترینی....دوست ندارم عاشقتم....

اگه بمیری برات گریه نمیکنم منم میمیرم....

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت14:45توسط یه عاشق | |

 

 

گفت با من می ماند اما نگفت تا کی؟


 
گفت که دوستم دارد ، اما نگفت چقدر ؟


 
گفت که خیلی برایش عزیزم ، اما نگفت چرا؟


 
گفت که برای عشقم جان می دهد ، اما نگفت چگونه؟


 
گفت که برای همیشه عاشقم می ماند ، اما نگفته بود که معنای عشق چیست؟


 
او می گفت و من نیز تنها به چشمانش  نگاه میکردم ، شاید این سکوت بهترین راه بود!


 
می گفت که بعد از تو زندگی را نمیخواهم  و هیچگاه فراموشت نخواهم کرد...


 
مدتی گذشت احساس کردم فراموش شده ام و دیگر در قلبش جایی ندارم...


 
چند قطره اشک ، و چند روزی دلتنگی و گهگاهی دلی نا امید و خسته از زندگی سهم


 
من از این جدایی بود....


 
گفت من میروم زیرا عشقی در این زمانه نیست و اینها همه یک قصه و افسانه است اما


 
 نگفت که روزی روزگاری گفته بود با من می ماند و مرا خیلی دوست دارد!


 
گفت من میروم چون بین من و تو فاصله است که ما را هر لحظه از هم دور میکند ، اما


 
 نگفت که روزی به من گفته بود که برایش عزیزم و حتی برای عشقم جان می دهد!


 
هر چه گفته بود تنها یک ادعا بود ، یا شاید حرفهایی که از ته دل نبود!


 
 و این بود رسم عشق ، لعنت بر قلب ساده ام ، بی خیال سرنوشت!


 
این دل ساده ام با عشق نمی سازد ، بس که عشق با احساس دروغینش او را به بازی


 
 گرفته دیگر عشق را باور ندارد!


 
نمی گویم فراموشت میکنم ، کسی که سالها قلبم  به بازی گرفت و رفت را هیچگاه


 
فراموش نمیکنم !


 
هیچگاه کسی که قلب بی طاقت و عاشقم را شکست و لحظه های زندگی ام را پر از


 
غم و غصه کرد را  فراموش نمیکنم!


 
خوبی های تو همه را از یاد می برم و مطمئن باش این دلی که آن را شکستی و رفتی


 
 هیچگاه نامهربانی هایت را فراموش نخواهد کرد!

 

 

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت14:31توسط یه عاشق | |

 

..:: دوست دارم............. ::..

 

قلبم رو شكستی ولی من بيشتر از قبل دوستت دارم ميدونی چرا ؟؟؟

 

چون حالا هر تيكه از قلبم تورو جداگونه دوست داره

 

دوستت دارم چون تنها ترين فکر تنهايی منی.

 

دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگی منی.

 

دوستت دارم چون زيباترين رويای خواب منی.

 

دوستت دارم چون زيباترين خاطرات منی.

 

دوستت دارم چون به يک نگاه،عشق منی

 

         

         

 

+نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت16:9توسط یه عاشق | |

 

 

به نام خالق دو چشمی که عاشقت میکند

 

خسته ام خسته / خسته از هم چیزو همه کس / خسته از هرچه نیست و هست

 

 

خسته ام از تو که نیستی و خسته از خود که هستم / خسته ام / خسته از نموندن و رفتنت

 


خسته از نبودن تو و آواز بی کسی/ خسته از لحظه ها که پر از روی برگشتن توست

 


خسته از امید که هیچ وقت مرحمی بر روی دل پر دردم نبود / از همه چیزو همه کس خسته ام

 

حتی از زمستون که همیشه قلب یخی تورو به یاد من میاره

 


و حکایت دستای سرد و چهره بی روح تورو برای من بازگو میکنه

 


خسته از چشای ابری و گرفته که حتی یه قطره هم برای باریدن نداره

 


خسته از رویاهایی که دیگه طلایی نیستن / خسته از محبتی که هیچوقت صادق نبود

 


خسته از غریبه ای که هیچوقت آشنا نشد

 

 

 

 

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت18:30توسط یه عاشق | |

 

 معنی دوستت دارم یعنی چه؟ ( د ) : داشتن تو ، حتی برای لحظه ای ، به تمام عمر بی کسی ام می ارزد . همچون دیوانه ای که لحظه ای داشتن را در تمام رویاهایش باور می کند . ( و ) : وابسته ی تپش های قلب عاشقت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد . ( س ) : سرسپرده ی برق نگاه توام ، لحظه ای که مرا در آغوش گرمت میهمان کنی . ( ت ) : تک ستاره ی شبهای بی فانوسم شدی روزی که از خدا تکه ای نور طلب کردم . ( ت ) : تپش های قلبم در گرو عشق توست که در رگهای زندگیم جاریست . ( د ) : دوری از تو را باور ندارم ، حتی در رویا ، که من ذره ای از وجود عاشقت گشته ام . ( ا ) : آرام دل بیقرار و عاشقم در چشمان روشن تو موج می زند ، وقتی به دریای نا آرام اشکهایم می نگری . ( ر ) : راز مرگ دلتنگی هایم ، روزیست که دستان گرم تو پناه دستان سرد و بی نصيبم باشد . ( م ) : مهتاب می سوزد ، تا ابد ، در آتش عشقت . که درد را به جان خریده است در بازار عاشقی

 

 

عشق يعني حسرت شبهاي گرم

 

عشق يعني ياد يک روياي نرم

 

عشق يعني يک بيابان خاطره

 

عشق يعني چهار ديوار بدون پنجره

 

عشق يعني گفتني با گوش کر

 

عشق يعنب ديدني با چشم کور

 

عشق يعني تا ابد بي سرنوشت

 

عشق يعني آخر خط بهشت

 

عشق يعني گم شدن در لخظه‌ها

 

عشق يعني آبي بي انتها

 

عشق يعني يک سوال بي جواب

 

عشق يعني راه رفتن توي خواب

 

 

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت19:47توسط یه عاشق | |

 

 

 

عشق یعنی مستی ودیوانگی ...عشق یعنی در جهان بیگانگی

 

عشق یعنی شب نخفتن تاسحر... عشق یعنی سجده ها با چشم تر

 

عشق یعنی سر به در اویختن... عشق یعنی اشک حسرت ریختن

 

عشق یعنی در جهان رسوا...عشق یعنی مستی ودیوانگی

 

عشق یعنی در جهان بیگانگی ...عشق یعنی شب نخفتن تاسحر

 

عشق یعنی سجده ها با چشم تر... عشق یعنی سر به در اویختن

 

عشق یعنی اشک حسرت ریختن... عشق یعنی در جهان رسوا شدن

 

عشق یعنی مست و بی پروا شدن ...عشق یعنی سوختن یا ساختن

 

عشق یعنی زندگی را باختن ...عشق یعنی انتظار و انتظار

 

عشق یعنی هر چه بینی عکس یار... عشق یعنی دیده بردر دوختن

 

عشق یعنی در فراقش سوختنشدن... عشق یعنی مست و بی پروا شدن

 

عشق یعنی سوختن یا ساختن ...عشق یعنی زندگی را باختن

 

عشق یعنی انتظار و انتظار... عشق یعنی هر چه بینی عکس یار

 

عشق یعنی دیده بردر دوختن عشق یعنی در فراقش سوختن

 

 

 

 

+نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت21:35توسط یه عاشق | |

                                           برای پرواز دیر نیست  

 

                   

 

 چندیست که از عشق نا امیدیم و به هم رسیدن را محال میدانیم !

 

 چندیست که در حسرت عشق اشک میریزیم اما نمیدانیم که همان اشکها

 

برای ما یک حسرت است !

 

چندیست که برای همیم اما دور از هم ، نمیدانیم که چه فرداهایی در انتظار ماست!

 

ای فرشته مهربانم برای پرواز دیر نیست !

 

بالهایت را باز کن ، بیا و در همین آسمان آبی پرواز کن!

 

پرواز کن تا به سقف آبی آسمان برسی و بر آن بوسه بزنی و بگویی من هنوز هم

 

امیدوارم !

 

چندیست که در حسرت عشق نشسته ایم ، اما نمیدانیم که عشق نیز در حسرت

 

ماست!دیگر برای عاشق نشدن دیر است زیرا ما اینک یک دلداده ایم!

 

 آسمان را بنگر ، شوق پرواز در پرنده های عاشق را بنگر ، حالا تو نیز پرواز کن !

 

ای بهترینم برای به هم رسیدن دیر نیست ،بیا تا عمرمان به سر نرسیده و

 

هنوز دلهایمان پر از شوق عاشقیست باهم پرواز کنیم!

 

بیا تا هنوز شور و شوق پرواز در دلهایمان است ، پرواز کنیم!

 

بیا تا از عشق هم نمرده ایم قلب آبی آسمان عشق را فتح کنیم!

 

برای پرواز دیر نیست ، هنوز هم میتوانیم خوشبخترین باشیم!

 

چندیست که با هم هستیم ولی تنهاییم، من در این سو به یادت خوشبختم

 

و تو نیز در آن سو از دلتنگی ام گریانی !

 

دلتنگی ها را از دلت رها کن ، اشکها را از گونه هایت پاک کن و پرواز کن ،

 

زیرا برای به هم رسیدن دیر نیست !

 

روزی خواهد آمد که با هم در آسمان خوشبختی پرواز خواهیم کرد ، تا اینبار همه ما

 

 را با حسرت بنگرند ، نه اینکه ما با حسرت به هم بنگریم!

 

برای پرواز دیر نیست ، هنوز هم شوق پرواز در دلهایمان باقیست.

 

 

 

 

جای من در قلب تو!

 

 

هر جا که باشم ، همینم ! یک عاشق!

 

 هر جا که باشم ، دور از تو یا در کنار تو ، همینم ! یک مجنون !

 

 فرقی ندارد کجا باشم ، چه کسی باشم یا در چه حالی باشم ،

 

من همینم ، یک دلداده !

 

نه برای کسی هستم ، نه برای خودم ، من تنها برای تو هستم !

 

 برای تو هستم و برای تو خواهم ماند !

 

مهم نیست که یک دیوانه ام ، مهم نیست  که لحظه به لحظه دلتنگم ، مهم این است

 

 که دوستت دارم!

 

هر جا که باشم به یادت هستم ، یاد تو تکرار لحظه های زیبای عاشقیست !

 

 لحظه های من پر از عشق است ، تکرار آن پر از جنون و دیوانگیست !

 

فرقی ندارد تو مرا بخواهی یا نخواهی ، فرقی ندارد تو مرا دوست داشته باشی

 

 یا نداشته باشی ،مهم این است که من تنها تو را میخواهم !

 

 هر جا که بروی به دنبالت می آیم ، به من بگویی نیا ، باز می آیم! می آیم تا به تو

 

 برسم !   هر جا که باشم ، همینم ، یک عاشق !

 

 عاشقی که دیگر هیچ چیز برایش مهم نیست و تنها تو برای او با ارزشی!

 

زندگی را با تمام زیباییهایش بدون تو نمیخواهم!

 

 زندگی را با تمام سختی هایش تنها با تو میخواهم!

 

هر جا که باشی ، من هستم ، دنبال من نگرد ، من در قلبت هستم !

 

 آری آن لحظه که درهای قلبت را به روی من بستی من در کنج قلبت خانه کرده ام !

 

 حالا اگر میخواهی این خانه را ویران کن ، من حتی در ویرانه قلبت نیز زندگی

 

 خواهم کرد !

 

 نه دیگر من از قلبت بیرون نمیرم !

 

 هر جا که باشم ، جای من در قلبت است عزیزم !

 

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت22:19توسط یه عاشق | |

                                                             

 

          

 

آری این چنین است قاعده ی زندگی....تنها شدن

آری این چنین است...

گویی هر روز بزرگتر میشوی!!!!

شبی آرزو کردم همه چیزتمام شود به هر قیمتی .....میفهمی؟

به هر قیمتی....

اما انصراف هم جسارت میخواست که من نداشتم.....

پس ماندم و تنها آرزو کردم که شب بخوابم و صبح زود....

خیلی حرف ها تا لبه ی پرتگاه ذهنم آمدند

وچند قدم مانده تا لبه دوباره آرام آرام برگشتند بی انکه سقوط کنند

همانجا ماند و وقتی لایه ای از قبار زمان رویشان نشست

و کمی کدر شدند رفتند که فراموش شوند....

یا چه میدانم شاید رفتند گوشه ای نشستند

تا روزی دیگرغبارشان را پس بزنم و خوب بهشان فکر کنم

و سکوت جای همه شان را گرفت

اصلا چه ربطی میان نوشتن های من وبودن های تو هست که از نبودنت مینویسم؟

وقتی دستانت در حسرت دستانیست که

فاصله اش تا تو سه نقطه است

از همیشه تنها تری

میدانی نوش دارو بعد مرگ سهراب یعنی چه؟

یعنی دل میگیرد و تو نیستی...

یعنی دل من پر از حرف است

و حرف ها انقدرهمانجا می مانند که در من حل میشوند...

فقط به یاد داشته باش روزی نیایی که دیگر خیلی دیر شده باشد و من نباشم!!!

 

       

 

 

+نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت16:12توسط یه عاشق | |

 

 

 تنهايي

 من صبورم اما . . .
 به خدا دست خودم نيست  اگر می رنجم
 يا اگر شادی زيبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم .
من صبورم اما . . .
چقدر با همه ی عاشقيم محزونم !
و به ياد همه ی خاطره های گل سرخ
مثل يک شبنم افتاده ز غم مغمومم .
من صبورم اما . . .
بی دليل از قفس کهنه ی شب می ترسم
بی دليل از همه ی تيرگی تلخ غروب
 و چراغی که تو را ، از شب متروک دلم دور کند. . . می ترسم .
من صبورم اما . . .
 آه . . . اين بغض گران صبر نمی داند چيست !!!!
 

 

بنویس

بنويس پاكي من پاكي نوروشبنمه

همه دوست داشتنمو نقطه به نقطه بنويس

بنويس قصه زياده ولي كاغذم كمه

بنويس نامه نويس

بنويس خواستن من شمردني نيست بنويس

بنويس دل كه به خاك سپردني نيست

بنويس

بنويس خسته شدم اونقده خسته كه نگو

همه دلتنگي من كه گفتني نيست بنويس

بنويس نامه نويس

بنويس وقتي تو نيستي انگار چيزي نيست

بنويس نامه نويس...

                             

+نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت11:38توسط یه عاشق | |